تبليغاتX
بسیج دانشگاه پیام نور لاهیجان

بسیج دانشگاه پیام نور لاهیجان

فعالیتها و برنامه های بسیج دانشگاه پیام نور و وقایع روز

یا ابا عبدا... الحسین

 

www.13sale.blogfa.com

السلام ای کشته ی راه خدا

السلام ای نور چشم مصطفی

السلام ای شاه بی غسل و کفن

السلام ای کشته ی دور از وطن

السلام ای تشنه ی آب فرات

السلام ای کشتی بحر نجات

پنجره ام را باد می برد به صحرایی که از فردا تمام دلواپسی ام می شود....

شهر سیاه می شود مثل ابرهایی که می خواهند ببارند و درونم می پرسم چرا این قافله، حج را تمام نکرد؟

عطری که از حوالی پرچم رسیده است

ما را به سمت مجلس آقا کشیده است

از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا

صد کوچه وا کنید، محرم رسیده است

 آن حادثه  پیش راهست!

از هر کجا که تاریخ به این روز خونین چشم دوخت جز حدیث مفصل عشق ندید.

اگر قامت کوثر وار دخترعلی(ع)، هربار با پیکری که به آغوش شهادت رفت ؛بیشتر تا شد و خمید،

اگر گیسوان فاطمی اش یکشبه سفید شد؛

اگر جبروت حیدری اش در پیراهن بلند بالایی عباس(ع)، به عشق ثارالله بر زمین افتاد ودست به دست ،حدیث دستهای جوانمردش را

 به ساحت کردگار بردند؛

اگر گلوی شش ماهه ی پرستویی به سکوتی خونین شد و قطره های سرخ شهادتش نه بر خاک، که بر صورت آسمان پاشیده شد؛

اگر سه سالگی دختری از جنس معصومیت زهرا(س)، خیمه خیمه دود شد و پرنده ی کوچک دلش در ویرانسرای پس از واقعه، بال و

پر ریخت؛

اگر قرآن های سربریده، ورق ورق، آیه آیه تشریح شدند ، ومیراث صبر علوی برشانه ی ادامه ی کاروان نشست؛

و این همه تماشای جانکاه، تسلیمشان نکرد؛ همه و همه و همه از یمن لایزال عشق بود!!!!!که جان می ستاند و جانی دوباره

می دهد که تاب و توان می رباید و صبری بی همتا عطا می کند.

 روزی که شود اذاالسماء انفطرت

وانگه که شود اذاالنجوم انکدرت

من دامن تو بگیرم اندر سئلت

گویم: صنما! بای ذنب قتلت

اینجا کربلاست!

اینجاست که حر آزاد شد

اینجاست که حبیب به محبوب پیوست.

اینجاست که عون و محمد شکیبایی حضرت زینب(س) را آزمودند.

اینجاست که صفای فرزندان حسن(ع)، شگفتی ساز میدان شد.

اینجاست که علی اکبر(ع) پیمبرانه جلوه گری کرد.

اینجاست که عبدالله به خدا پیوست و برابر چشمان امام، دستی از آسمان فرو آمده و دست نحیف او را فرا گرفت.

اینجاست که از تل زینبیه برای همیشه زمان فریاد وا مصیبتا به گوش می رسد.

اینجاست که خورشید و ماه به زیارتگاه قتلگاهش آمدند.

خدای من! در گریبان این خاک، کدام بهشت زخمی محبوب تو آرمیده؟ که سالهاست چشم آسمان بر این دو زیارتگاه زخمی گریه

 می کند؟ و هنوزم که هنوزست کهکشانها و شاید تمام دنیا وامدار مصیبت عاشوراست.

این رازیست با تو و این دوبرادر. این دو که همه ی جاده های  جوانمردی سر به تعظیمشان فرو آوردند.

آقای من!مانده ام دشمنانت آخر به کدامین آیین، این همه آیینه ها را شکستند!!!!!!!!

عالم همه قطره اند و دریاست حسین(ع)!

خوبان همه بنده اند و مولاست حسین(ع)

ترسم که شفاعت بکند روز جزا قاتل خویش

از بس که کرم دارد و آقاست حسین(ع)

                                                 

در گیر و دار خداحافظی از پاییز، سلام کن به سیاهی شهر و گوشت را به آوازهای زخمی محرم بسپار.

دلواپس روزهای بی کسی مباش، این یلدای فراق به صبح می رسد یک جمعه!

و من و تو که لحظه لحظه ی آوار عمر را تماشا می کنیم به پایش خواهیم افتاد ، کسی که همه کس آسمان و زمین است.

خلاصه با دستمال خیس این روزها، دعای فرج را فراموش نکن که گشایش همه ی کارها در فرج است و دعا کن برای روزی که پلک تمام پنجره ها به روی چشم های ذخیره ی خدا باز شوند.

انگار شیعه فقط با آمدن او، دلتنگی هایش پایان می گیرد.خدا کند این چشم های چشم به راه خشک نشوند.منتظریم.........

گوش کن! یکی این روزها ، در کوچه پس کوچه های محرم بیشتر از همه اشک می ریزد. خدا صبرش دهد برای عاشورا!

امشب کنار دلت بنشین! حرزهایت را روی هم بگذار! ببین نکند از ورای تاریخ، کسی من و تو را به یاری می خواند و ما بی خبر باشیم!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 19:9  توسط دوستدار بسیج  | 

از شما به خاطر ه این همه  تاخیر عذر میخواهم فکر نکیند شما را از یاد برده بودیم  ....

نه  ....

 فقط کمی مشغله کاری زیاد بود

امید وارم من را به خاطر تاخیر طولانی مدتم ببخشید و این گلهای  یاس را از من بپذیرید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 19:5  توسط دوستدار بسیج  | 

به مناسبت ماه مبارک رمضان

به مناسبت فرارسیدن ماه مبارک رمضان بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور لاهیجان در نظر دارد ۱۰۰۰۰(ده هزار) صلوات جهت تعجیل در فرج حضرت مهدی موعود (عج) ختم نماید.

علاقه مندان می توانند جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام به دفتر بسیج دانشجویی مراجعه نمایند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 11:39  توسط دوستدار بسیج  | 

بسم الله النور

وقتی می گویم «سفید» یاد چی می افتی؟ «سفید»یادآور چیست برایت...؟شاید گلی باشد مثل مریم یا نه شاید نوری باشد خیره کننده شاید هم یک دیوار تمیز یا نه یک لیوان شیر -سلطان مایعات- و اگر بگویم «سفیدتر» چه؟ آن موقع چه می گویی...؟ شاید که «سفید دیگر سفیدتر ندارد» نخستین پاسخت باشد. اما نه...قطعا چیزی هست.

اگر بگویم یک چیز شیرین را نام ببر چه می گویی؟ می دانم... می دانم آن موقع حتما از شیرینی قند و مربا می گذری و می گویی عسل... و چیز شیرین تر بخواهم آن موقع چه؟ آری شیرین تر از عسل...درنگ می کنی حالا...!

به چیز سفیدی فکر کن که سفیدتر از شیر باشد و شیرین تر از عسل. من چشمهایم را می بندم- نه اینکه تو پاسخ را بیابی- من چشمهایم را می بندم و نور سفید مطلق روانی را می بینم که یک پسوند «تر» آنقدر شفافش کرده که در چشمهایم جا نمی شود و مزه اش را مثل شیرینی گوارایی یک پیاله عسل حس می کنم که هرگز گلویم را نمی سوزاند...

و آن دورترها وعده الهی را می بینم که «رجب» نامیده می شود.-چشمه ای سفیدتر از شیر و شیرینتر از عسل-.

زهره رمضانزاده

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 16:46  توسط دوستدار بسیج  | 

بارها پای صحبتش نشسته بودم اما اینبار بغض عجیبی گلویش را می فشرد و چشمانش عجیب می درخشید به او گفتم از علی برایم بگو می خواهم بدانم.
سکوت عمیقی کرد و گفت: از علی!- هرگز فکر نکن که سخن گفتن از او آسان است-گفتن از مردی که با نامردی ها سازش کرد و اسخوان در گلو و خار در چشم تا وقت استواریش ماند، بسیار دشوار است. او بی قرار بود و منتظر-منتظر لحظه وعده داده شده دیدارش- و تو می دانی انتظار یعنی چه؟ انتظار یعنی درد داشتن و دردها را نمی توان گفت باید کشید انتظار یعنی تنها ماندن و تو چه می دانی که علی چقدر تنها بود و غریب. علی تنهایی ای به وسعت وجود نا متناهی اش داشت. دوباره سکوت کرد، و بعد از تآملی عمیق گفت: اصلا هیچ فکر کرده ای چه تقاربی دارد شب نزول قرآن و شب عروج علی و یا فکر کرده ای چه تناسبی بین شکاف دیوار کعبه است برای بدنیا آمدنش و شکاف سرش برای رفتن از اینجا؟ آن هم در مسجد و در حالت سجود. گفتم که علی غریب است آری و نشان غربتش همین بس که بعد از شهادتش در مسجد نامردمان می گفتند مگر علی نماز هم می خواند؟!
و قطره اشکی بر گونه هایش چکید و من مبهوت ماندم از این همه صبوری از این همه غربت!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 21:53  توسط دوستدار بسیج  | 

در تمام ماههای سال در انتظار ماه مبارک رمضان بودم و تمام ماه مبارک را به شوق شب قدر صبور ماندم ندایی در درونم به من می گفت اگر بدانی که شب قدر چه عظمتی دارد حتی برای لحظه ای از دستش نمی دهی. شب قدر شب رقم خوردن تقدیرهاست و تو با دستان کوچکت می توانی تقدیر هزاران ساله زندگی ات را بنویسی شبی که تمام فرشتگان برای دعوت تو به حضورت می آیند و دستان اراده ات را می گیرند و با خود به عرش می برند و فکر کن چه شکوهی دارد لحظه سخن گفتنت با خدا بی هیچ حائلی بی هیچ فاصله ای. بلند شدم و محکم در درونم فریاد زدم من می خواهم تقدیرم را خودم بنویسم با دستان کوچکم.
دوست من، تو چه می کنی؟ با من همراه می شوی یا تسلیم جبر زمانه؟ اگر اراده ات خواست آنچه را که من خواستم یادت باشد به اندازه نقطه ای هم که شده به یاد من باشی.

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 18:18  توسط دوستدار بسیج  | 

بخش نشریه بسیج دانشجویی در نظر دارد جهت تکمیل کادر خود از میان دانشجویان علاقمند گزینش بعمل آورد لذا دانشجویان علاقمند در زمینه نشریه و خبر می توانند در ساعات اداری روزهای ۱۵/۷/۸۶ لغایت ۳۰/۷/۸۶ به دفتر بسیج دانشجویی مراجعه نمایند.

با تشکر        

سردبیر مجله فرصت کوتاه

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 14:51  توسط دوستدار بسیج  | 

بسیج دانشجویی در نظر دارد تا در یک فضای روحانی مراسم افطاری را در تاریخ ۱۶/۷/۸۶ مصادف با ۲۶ رمضان در محل دانشگاه برگزار نماید.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 14:44  توسط دوستدار بسیج  | 

بسمه تعالی

گوش کن صدای نفسهایش را می شنوی

نفس هایش به شماره افتاده است، سینه اش خس خس می کند، هنوز بوی خردل می آید و بوی شیمیایی اما او تنگی نفسهایش را به وسعت آزادی می بخشد، می دانی این یعنی چه؟ نه نمی دانیم شب بیداری با سرفه های عاصی کننده یعنی چه...

بسیاری از ما نسل سومی ها حرمت چفیه را نمی دانیم، چفیه فقط برای ما نماد است، اما آنهایی که در بطن حادثه بودند می فهمند! چه زخمهایی که با این پارچه مربع چهارخانه بسته نشده است. حتی سفره بی ریای نان و پنیر آدمهای بی ادعا هم شده است و یا تنها یادگاری پدران شهیدیست که برای فرزندان آنها مانده است. و هزار خاطره دیگر...

ما که صدایمان برای هر کم و کاستی کوچکی در چهارگوشه مملکت در می آید می دانیم باز کردن معبر پر از مین و سیم خاردار یعنی چه؟

یعنی از جان گذشتن مردانی که پل می شدند تا معبرهای ناگشودنی باز شود، باور کنید عراقیها هرگز لحظه ای به ذهنشان خطور نمی کرد که کسی حاضر باشد خودش را به مین بزند تا پاهای خسته رزمندگان دیگر از رویش عبور کنند. اینجاست که باید گفت: بیم از حصار نیست هر قفل کهنه را با دستهای روشن تو می توان گشود.

-آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!

مزه موجهای اروند را چشیده اید؟ سیلی طاقت فرسایش را چطور؟! نیزارهای درهم تنیده اش را دیده اید؟! حالا شبهای عملیات و زیر دید دشمن بودن را به آن اضافه کنید. حاصلش چه می شود؟

خودت تصور کن...

می دانی شجاعت یعنی چه؟ می دانی شهادت یعنی چه؟ هر ساله چند جانباز شیمیایی پرپر می شود؟

کبوتران بال و پر شکسته ای که در اطرافمان هستند را می بینیم که رنگ خوشی را نمی بینند ولی هیچ ادعایی هم ندارند.

در آخر می خواهم بگویم می دانی چرا شقایق گل شهداست؟

چون به ازای هر قطره خونی که از شهیدی ریخته شده خدا شقایقی رویانده است.

والسلام

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 17:40  توسط دوستدار بسیج  | 

هفته دفاع مقدس

دفاع از هفته دفاع مقدس یک تکلیف است.

هفته دفاع مقدس بر جان برکفان انقلاب اسلامی ایران گرامی باد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 11:47  توسط دوستدار بسیج  |